دانشیار گروه شهرسازی، دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات
چکیده: (32 مشاهده)
بیست سال پیش، مسئله بافتهای فرسوده و ناکارآمد شهری عمدتاً بهمثابه مسئلهای ناشی از فرسودگی کالبدی صورتبندی میشد. ساختمانها فرسوده شده بودند، زیرساختها عمر خود را سپری کرده بودند، فضاهای عمومی کیفیت خود را از دست داده بودند و محیطهای شهری بهتدریج توانایی خود را برای پشتیبانی از زندگی اجتماعی و اقتصادی ساکنان از دست میدادند. بنابراین، پاسخ غالب نیز نسبتاً روشن به نظر میرسید: شناسایی بافتهای فرسوده و ناکارآمد، تهیه طرحهای نوسازی، بسیج منابع عمومی و خصوصی، بازسازی کالبد و بازگرداندن محدوده به وضعیتی که با معیارهای معاصر شهرسازی سازگار تلقی میشد.
بااینحال، تجربه دو دهه گذشته نشان داده است که فرسودگی و ناکارآمدی صرفاً یک وضعیت کالبدی نیست و نوسازی نیز صرفاً فرایندی برای ساختوساز نیست. تداوم بافتهای فرسوده و ناکارآمد شهری، علیرغم طرحها، سیاستها، پروژهها و سرمایهگذاریهای متعدد، ما را ناگزیر میکند که مبانی فکری خود درباره نوسازی شهری را دوباره بررسی کنیم. پرسش اصلی دیگر صرفاً این نیست که چگونه باید بافتهای فرسوده و ناکارآمد را نوسازی کرد؛ بلکه این است که: وقتی عوامل فرسودگی و ناکارآمدی همزمان کالبدی، اجتماعی، اقتصادی، نهادی، فرهنگی و فضایی هستند، اساساً نوسازی به چه معناست؟
سرمقاله:
مطالعه موردی |
موضوع مقاله:
عمومى دریافت: 1405/4/20 | پذیرش: 1405/5/3 | انتشار: 1405/6/1